پنجشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۸

وطنم، ایرانم:عید آن روز مبارک بادم که تو آبادی و من آزادم.


اولش خواستم یه تاریخچه راجب نوروز بذارم و تهش بگم عیدتون مبارک، بعد دیدم اینجوری خیلی کلیشه ایه و با روحیاتم سازگار نیس.
بریم به استقبال نوروزی که بوی
پیروزی میده.
بوی انتقام خون شهدارو میده.
بوی شجاعت و پایداری میده.
بوی طلوع دوباره میده.
بوی سوختگی یه جای یه آغایی رو میده!
بوی همبستگی میده.
بوی سبزی و تازگی میده.

نوروزی که
سبزه ی 7سینش به وسعت ایرانیست به پاخاسته با مچبند سبز.
نوروزی که
سرخی سیب هفت سینش از خون رگهای تک تک مردم این کشور گرفته شده.
نوروزی که سنجد هفت سینش نماد عشق ابدی ما به خاکمون هست.
نوروزی که سرکه ی هفت سینش نماد پایداری و استقامت این ملت در مقابل ظلمه.
نوروزی که سمنوی هفت سینش نشانی از فراوانیست که در گروی پیروزیست.
نوروزی که سیر هفت سینش نشانی از تسکین و بهبود زخم این ملته .
و بالاخره نوروزی که سماق هفت سینش نشانی از
طلوعی دوبارس برای ملتی رنج دیده.

نوروزتون پیروز.

شنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۸

مارو چی فرض کردی؟!


یه روز فیلم ندا میشه اول فرداش عکس روی پشت بوم سه زن مبارز الله گو و پس فرداش عکس زیر پل کالج!
بالا غیرتا" خجالت بکشین دیگه.
مردم ایران نیازی به این ندارن که فلان عکس و بهمان فیلمشون بره اول شه مردم ایران میخوان صداشون برسونن که جواب بگیرن نه اینکه گلوی خودشون پاره کنن و ببینن اونور هرکی یه کیسه باز کرده و مشت مشت داره از ویرانه ی ما غنیمت جمع می کنه!
آقاجون ادب حکم می کنه خوردین یه تشکر خشک و خالی پشت بندش بگین!
اون پشت مشتا میشینین با هم دو دو تا چهارتا می کنید غافل از اینکه خبر ندارین این دو دو تای شما هر عددیه غیر 4 و میشینین واسه هم تقسیم می کنید و این مال من اون مال تو می کنید!
عزیزان کار شما مثه این میمونه:
چند نفر صاحب یه قصر مجللن و 1نفر با چنتا نوچه و اوباش میاد توو خونه و تفنگ میذاره رو پیشونیه صاحب خونه و می گه صدات در نمیاد اینجا فعلا" مال ماست!
بعدش میره جنسای اون خونه که همش به اسم صاحب خونس رو میذاره واسه فروش اونم توو حراجی بالای 99.99%!!!
خب حالا یه سری که به خیال خودشون خیلی با هوشن میان واسه معامله و وانت وانت جنس جمع می کنن میبرن.
حالا وقتی اجناس اون خونه همش فروخته بشه این آغاهه که تفنگ داشت بذاره بره که صاحب خونه نمیشینه نگاه کنه جنسایی که به اسمشه دست این و اون باشه.

فراموش نکنید که اینایی که دارین توو معاملات میبرین واسه خودتون به اسم این ملته و نه این حکومت که حکم اون آغاهه که تفنگ دستشه رو داره!
و یه روزی که این قصر به صاحبانش برگشت ،صاحبانش تا پیاله ملامین به ظاهر بی ارزشی که به ناحق و زوری از خونشون خارج شده رو از حلقوم تک تک خریدارانی که ازشون حمایت نکردن و دست بوس آغا تفنگیه شدن بیرون می کشه.

فراموش نکنید که زمان داره خیلی سریع می گذره و صاحب قصر داره قصرش پس می گیره و به جای مدال چسبوندن به 4تا فیلم و عکس دست به کار شید.

جمعه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۸

معرفی نرم افزار فیل*تر*شکن Traffic Compressor

اين وژن بهترين ورژن هست و داراي كرك مي باشد
کسانی که کار کردن با این برنامه میدونن که این برنامه در زمان هایی که شدت فیل*تر*ینگ افزایش پیدا می کنه خیلی خوب جواب میده.
عکسهای آموزشی و کرک به همراه فایل هست.
منبع: no-filter

لینک دانلود

جمعه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۸

جنبش سبز متعلق به همه ی اقوام ایرانیست.


باتوجه به هماهنگي هايي كه با دوستان دنباله وبالاترين و وبلاگ نويسها شده است قرار بر اين است كه يك موج اتحاد جنبش با اقوام با تقديم هديه اي از طرف جنبش با عنوان شعار 22 بهمن به زبان محلي راه بياندازيم . رهبران سبز دقت كنند ما بايد ابتدا دست دوستي را به اين قوم دراز كنيم تا آنها نيز از آينده پيروزي جنبش نگران نباشند . اتحاد با اقوام رمز پيروزي جنبش است.. درضمن دوستان كرد نيز ميتوانند شعار 22 بهمن به زبان كردي نيز ارائه دهند. بايد به همه ثابت كنيم اين جنبش با تمام اقوام همراه است و حق تكلم به زبان محلي را براي آن ها به رسميت ميشناسد.

شعار هاي پيشنهادي به زبان محلي تركي به شرح زير ميباشد:

يا يا يا - شا شا شا - آذربايجان چوخ ياشا ( زنده باد آذربايجان – ريتميک )
يا يا يا - شا شا شا - موسوي چوخ ياشا ( زنده باد موسوي)

ان بويوک موسوي - باشقا بويوک يوخ ( بزرگ ترين موسي است - بزرگ ديگري نيست

سپاه جنايت ائليير- دولت نظارت ائيليير ( سپاه جنايت مي کند - دولت نظارت مي کند)

بسيج جنايت ائيليير- سپاه حمايت ائيليير ( بسيج جنايت مي کند - سپاه حماين مي کند)

نه ساغچييق - نه سولچو - ياشيل چييق- ياشيل چي ( نه چپي هستيم نه راستي - سبز هستيم – سبز)

آذربايجان ياتماييب - اوز اوغلونو آتماييب- ( آذربايجان نخوابيده - فرزنده خود را نانداخته است)

شهيدلر اولمز- جنبش بولونمز ( شهدا نمي ميرند - جنبش تکه تکه نمي شود)
آذربايجان ائولادي- هر زامان ميداندادي ( فرزند آذربايجان هر زمان در ميدان است)

هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم. دست هاي همتتان را بالا زنيد تا به دست خيش ميهن خيش را كنيم آباد
اين خبر فوري را به ديگر سبز هاي مورد اعتماد خود برسانيد و حتما آن را دست به دست نماييد

برای یاری ما در اطلاع رسانی بهتر میتوانید از سایتهای اشتراک لینک که محل تبادل نظر و هماهنگی سبزهاست استفاده کنید:دنباله وبالاترین

شنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۸

گفتگوی یک آخوند ،با خداوند!


گفتگوی یک آخوند با خدا


گفتم خدا کجائی گفتا که خود ندانم

گفتم که نا توانم گفتا که ان بدانم

گفتم چه بایدم کرد گفتا که من ندانم



گفتم که روح پاکت گفتا ربوده ملا

گفتم که دین و ایمان گفتا اسیر ملا

گفتم چه شد عدالت گفتا فنا زملا

گـفـتم کـه نـایـب تــو گفتا نبوده ملا


سه‌شنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۸

حکایت:قربانی کردن عزیزترین بخش زندگی


روزی پسر بچه ای نزد شیوانا رفت( در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند)و گفت : " مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهنمعبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید ."



شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودندو کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.



شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد. شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد. شیوانا تبسمی کرد و گفت : " اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلا کش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی . هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطرسرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد ! "



زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود! می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!

سه‌شنبه، دی ۰۱، ۱۳۸۸

کدومش باور کنیم؟!


اول از همه سلام و تسلیت به مناسبت در گذشت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری مرجع سبز

میخوام یه مقایسه ی خلاصه ای بکنم از طریقه ی پوشش خبری مراسم تشییع پیکر آن بزرگوار توسط رسانه های داخلی و خارجی و دولتی و غیر دولتی.

(قبل از پیام تسلیت خامنه ای)

خبرگزاری ایرنا : منتظری درگذشت

رجا نیوز : حسینعلی منتظری درگذشت

جوان آنلاین : آقای منتظری درگذشت

خبرگزاری فارس :شیخ حسینعلی منتظری درگذشت

خبرگزاری برنا : حجه الاسلام و المسلمین منتظری دار فانی را وداع كردند

(پس از تشییع جنازه و پیام رهبری)

خبرگزاری ایرنا : آیت اله منتظری به خاك سپرده شد

خبرگزاری فارس : حضرت آیت اله حسینعلی منتظری به خاك سپرده شد

دوشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۸

استعدادها به همين راحتي در ايران تلف ميشن!

این ویدئو رو یکی از دوستان در دنباله لینک کرد که تقریبا" اشک همه ی کسانی که این ویدئو رو دیدن در آورد!
اشک ما هم برای لرز صدا و سبک خوندن این پسر بود هم بخاطر اینکه این استعدادها خیلی راحت و مثه آب خوردن تلف میشن.

3gpاينم لينک دانلود با پسوند
ارزش دانلودش داره حجمشم کمه توصيه مي کنم حتما" دانلود کنيد

پنجشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۸

چگونه امنیت خود را در اینترنت حفظ کنیم؟

در این فایل پی دی اف راهکارهای حفظ امنیت در محیط مجازی به طور کامل اومده.
استفاده کنید و اونو در اختیار دوستان و آشنایانتون قرار بدین.

لینک دانلود فایل

شنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۸

راه هایی برای بازکردن ایمیل گوگل (Gmail) و مسنجر یاهو بدون نیاز به فیل*تر*شکن

استفاده از پست الکترونیکی شرکت گوگل ( Gmail )
در هنگام ورود به سایت جی میل موفق به باز کردن سایت نمی شوید!به این دلیل که آی پی های ایران مسدود شده!
از سایتای جانشین مثل
آدرس http://mail.google.com
آدرس http://googlemail.com
آدرس http://email.google.com
استفاده کنید
همچنین برای استفاده از سیستم ارتباطی شرکت یاهو ( yahoo messenger )
مسنجر رو باز کنید و طبق زیر عمل کنید
Messenger >> Connection Preferences >>Connection >> Connection Via Proxy Server >> Http Proxy
حالا با خیال راحت برید به داخل آیدی

پنجشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۸

حکایتی از شاملو


چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد
از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت
خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد
ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند
در حال مستاصل شد
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت:اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم.قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت:اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي.
نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم
قدري پايين تر آمد.
وقتي كه نزديك تنه درخت رسيد گفت:اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي كني؟
آنهارا خودم نگهداري مي كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو مي دهم
وقتي كمي پايين تر آمد گفت:بالاخره چوپان هم كه بي مزد نمي شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد
وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و گفت:مرد حسابي چه كشكي چه پشمي؟
ما از هول خودمان يك غلطي كرديم
غلط زيادي كه جريمه ندارد


كتاب كوچه "احمد شاملو"

دوشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۸

حکایت


دو برادر یکی در سپاه خدمت کردی و دیگری بزور بازو نان خوردی. باری پاسدار گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی. گفت: تو چرا کار نکنی تا از مذلت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته‌اند: نان ِ خود خوردن و نشستن به که با باتوم کمر مردمان شکستن.بدست آهن تفته کردن خمیر . . . به از دست بر سینه پیش امیر
مسافر کشی روز و شب تا سحر . . . به از نوکری پیش ِ بیدادگر
یکی همه عمر در کسوت «ایثارگران ِ انقلاب»، مستبدان را چماقداری کردی تا زن و فرزند را عیش و معاشی درخور فراهم کند. چون فرزندش برومند شد در طلب حقوق شهروندی به خیابان رفتی و از هم مسلکان ِ پدر چماق خوردی تا از مننژیت بمردی.
یکی بهر ِ نان و نوا در سپاه . . . همه فکر ِ سرکوب و آفند بود
دموکراسی و عدل می خواستی . . . اگر فکر فردای فرزند بود

پنجشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۸

فیل*تر*شکن قوی

این فیل*تر*شکن آیپی شما رو حفظ میکنه و از شناسایی شما توو اینترنت جلوگیری می کنه نیاز به نصب نداره و سرعت باز شدن
صفحات رو هم پایین نمیاره

این پست همزمان با آمدن نسخه ی به روز این برنامه به روز میشود

حکایتی از عبید زاکانی




خواب دیدم قیامت شده است
هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان
خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟
گفت:می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله
خواستم بپرسم: اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند
نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم

چند قورباغه



چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها
به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار
گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است به
دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست . شما به
زودی خواهید مرد ...دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان
کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما
به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از
گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد ...بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها
شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب
شد و مرد ...اما قورباغه ی دیگر با حدکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال
تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از
تلاش بردار ،‌ اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره
از گودال خارج شد...
وقتی از گودال بیرون آمد ،‌ بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند:مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟؟؟
معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر
می کرده که دیگران او را تشویق می کنند...
***شاد و مثبت نگر باشید***
***شاد و مثبت نگر باشید***
***شاد و مثبت نگر باشید***

مذهب


در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد: فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟
ماكس جواب مي دهد: چرا از كشيش نمي پرسي؟
جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد:جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشمكشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است.
جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند.
ماكس مي گويد: تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم
ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد: آيا وقتي در حال سيگار كشيدنم مي توانم دعا كنم ؟
كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد: مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.